پارادوکس خالق و مخلوق آنجا که دست خالی خالق رو میشود
اساتید هیات علمی : من ، توکا ، ری را
استاد مدعو : -----
قالب فضا : ... شطحیات...شاید
توکا گفت : به حدی دیر به دیر هستیم که آخرش هم شخصیت من شکل نمیگیره………چرا این روزها اینقدر کم دور هم جمع میشیم تا کمی حرف بزنیم ؟؟!!!؟
ری را : جداً که ….!! چقدر درگیر شکل گرفتن شخصیتت هستی … مگه مهمه ؟؟!!! واقعا چقدر از این کلمه کاراکتر شکل گرفته بیزارم……..اونوقت من میشم یه موجود احمق که بین مکالمات شما دوتا حرفای بیمعنی میزنه.
من گفتم : نه ری را جان !!! این چه حرفیه … تو که اینطوری نیستی…….تو مهربون و خونگرم و فهمیده و خوشگلی…
ری را : همین دیگه !! تو داری برای من تصمیم میگیری . میخواهی منو شکل بدی … من نمیخوام ! من میخوام اینا دست خودم باشه … میخوام خودم شخصیتم رو پیدا کنم ، نه اینکه تو یا هر خالق احمق دیگه ای برام تصمیم بگیره و منو توی مسیر دلخواهش بندازه…..مسیر ….مسیر ….. مسیر
توکا : …ممممم….من نمیدونستم تو اینقدر دلخوری …!
ری را : من خودمو دوس ندارم.
توکا : عجیبه !! اما من خودمو دوس دارم.
ری را : چون اون خواسته تو اینطوری باشی!
من : ری را !! ری را !
ری را : دقیقن همینه.... تو خواستی که اون خودشو بپسنده
من : اما نخواستم که تو خودتو دوس نداشته باشی…
ری را : بله!! اما من فهمیدم… قبول کن به خاطر همین سراغمون نمیومدی…تو از هوشمندی ما میترسی
من : تو خیلی عصبانی هستی
توکا : … و فکر کنم قرار نیست ما اینجا فیلسوف بشیم یا به پر و پای هم بپیچیم ! … ما فقط باید چیزای جالب تعریف کنیم و مواظب باشیم وارد مسایل جدی نشیم.
ری را : من به قرارها کاری ندارم… من نمیذارم شخصیت منو اونطور که دوس دارین شکل بدید…و همه اش تقصیر تو هست !!! تو دوس داری مثِ یه خدای عاقل و خلاق باشی که با ما بازی میکنه ، ولی برو کمی یاد بگیر … تو خالق معلولی هستی....!!!!
من : اینقدر منو محکوم نکن !!!!! …. حتا من هم زاده افکار احمقانه و بی هنر یکی دیگه هستم!!
ری را : …
توکا : ...